بسم الله النور
چه آرامشی دارد سکوت توأم با انتظار!
دیوارهای سپید، صاف و صیقلی اطاقی را درخیالم تصور می کنم. روی هر دیوار تصویری زیبا، درخشان و رویایی از آرزو هایم می بینم.
به خود می گویم :چه زیبا و فریبنده است،
آنقدر باور نکردنی که که وسوسه به سراغم می آید و می گوید:به خودت دروغ بگو و همه را باور کن.
سکوت می کنم و به این تصاویر خیره می شوم،اما نه، آنقدر زیباست که کم کم با تلقین همه را باور می کنم، و به یقین می رسم.
(چه عجیب و احمقانه و عاشقانه است که کسی در دنیا نفس بکشد ولی در دنیایی دیگری زندگی کند.)
احمقانه برای کسی که درک ندارد،عاشقانه برای کسی چشم ندارد و عجیب برای آنکه این دو را نمی فهمد.
باز هم چند لحظه در این سکوت زمان سپری می شود،صدایی می شنوم،
ااا...ه،صدای زنگ تلفن بیدارم میکند،17.15 را نشان می دهدو با زبان بی زیبانی می گویید،خیال بس ،فعلا درس،کتاب،کار...پاشو فعالیت کن!!!!!
خدایا شکرت
صادق پورافضلی


